تبليغاتX
می ناب

می ناب

دست نوشته ها و دل نوشته های دختری فانوس به دست

اى که سرگرم نکند او را شنیدنى از شنیدنى دیگر

اى که بازش ندارد کارى از کارى

اى که مشغولش نکند گفتارى از گفتارى دگر

اى که به اشتباهش نیندازد پرسشى از پرسشى

اى که حجاب نشود او را چیزى از چیزى

اى که به ستوهش نیاورد پافشارى اصرار ورزان

اى که او منتهاى مقصود جویندگان است

اى که او سرحد نهایى وجهه همت عارفان است

اى که او آخرین مرحله خواسته خواستاران است

اى که بر او ذره اى در تمام جهانیان پنهان نیست

 

دعای جوشن کبیر

http://www.alef.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=1222

 

+ نوشته شده در 87/04/30ساعت 8:13 توسط نخورده مست |


سوره مبارکه احزاب

و سرزمينشان و ديار و اموالشان و سرزمينى كه به آن قدم نگذاشته بوديد به شما ميراث داد ; و خدا بر هر كارى تواناست . « 27»

 

 خدایا دوستت دارم

 

+ نوشته شده در 87/04/29ساعت 8:26 توسط نخورده مست |


آيا براى او دو چشم قرار نداديم ؟ « 8»

و يك زبان و دو لب ؟ « 9»

و او را به راه خير و شر هدايت نكرديم [ تا راه خير را بگزيند و راه شر را واگذارد ؟ ] « 10»

 

سوره مبارکه بلد

 

در حقيقت اين شيطان است كه دوستانش را [ با شايعه پراكنى و گفتار وحشت زا ، از رفتن به جهاد ] مي ترساند ; پس اگر مؤمن هستيد از آنان نترسيد و از من بترسيد . « 175»

و مبادا آنان كه در كفر مي شتابند ، تو را اندوهگين كنند ، آنان هرگز به خدا هيچ زيانى نمي رسانند ، خدا مي خواهد [ به سزاى كفرشان ] هيچ بهره اى در آخرت براى آنان قرار ندهد ، و براى آنان عذابى بزرگ است . « 176»

 

سوره مبارکه آل عمران

 

+ نوشته شده در 87/04/29ساعت 8:7 توسط نخورده مست |


خدا روانشناسه

درد روح درمان می کنه

 

خدا وکیله

از حق و حقوق ضایع شده آدم ها دفاع می کنه

 

خدا یاره

تنها کسیه که توی تنهایی هات هست و هیچ وقت مزاحمت نمی شه ، کسی که همیشه می تونی روش حساب کنی . وقتی غم داری یه کار مهم براش پیش نمی یاد

 

خدا برنامه نویسه

وقتی مغزت هنگ می کنه ، وقتی برنامه های طراحی شده ذهنت به هم می ریزه ، وقتی فایل های روحت پر ویروس می شه ، یه راست برو پیش خودش

 

خدا دکتره

وقتی دردی داری از همه نوعش ... برو پیشش

 

خدا رفیقه

توی خنده و گریه ات پایه هست

 

خدا شنواست

شنونده فعال ، گوش می ده ، تا هر جایی که بخوای بگی ! بدون قضاوت و پیش داوری

 

خدا نویسنده است

زیباترین داستان رو نقش می ده ، کارکترهای داستانش آدم رو یاد الماس می ندازند . الماسی که بگردونی هزار رنگ بیرون می ده و هر کسی یک رنگ رو می بینه

 

خدا مدیر برنامه است

برنامه طرح الهی ما رو نوشته که البته فقط بندگانش می تونند به اون دسترسی پیدا کنند

 

خدا ناظمه

وقتی تو زندگیت سگ می زنه گربه می رقصه ، نظم الهی در درونت می تونه همه چیز رو از روز اولش بهتر کنه

 

خدا معلمه

تنها معلمی هست که خطای شاگرد رو به رخش نمی کشه و کاغذ می ده و با چشمک بهت می گه از اول . تنها معلمی که خودش اگر شاگرد زرنگی باشی بهت تقلب می رسونه . تنها کسی که درس هاش ارزش یادگیری رو داره

 

خدا مدبره 

تدابیرش حرف نداره . مکر و سیاست خدا حرف نداره ، فقط وای به حال کسی که خدا باهاش لج کنه ! خدا قهرش بگیره از اون فرد

 

خدا مغز متفکر جهانه

برای اثبات این خصلت خدا فقط کافیه یک کتاب ژنتیک دستت بگیری و سعی کنی قدرت تجسمت رو برای نوشته های اون بالا ببری . همین

 

خدا استاد فن بیانه

فقط کافیه امر کنه ، مطیع می شی دربست  

خدا کلام نافذی داره

 

خدا امینه

رازتو پیش هیچ کسی فاش نمی کنه ، پیش هیچ کسی ، درد و دل باهاش خیلی حال می ده ، وقتی می دونی هیچ وقت پیشش کوچیک نمی شی

 

خدا match maker هست

این شغل در ایران مرسوم نیست . پیدا کردن زوج های مناسب و ایجاد شرایط برای آشنایی . پس خواستگاری های متعدد جواب نمی ده و همین طور نگرانی که افراد فامیل توی دل یک دختر 20 ساله می ندازن

 

خدا معشوقه

به پاااااااااااااااااااااااش بریز هر چی داری . پشیمونت نمی کنه . کوچیک نمی شه که بزرگت می کنه . دار و ندارت رو بریز به پاش . اون می دونه عشق چیه ! عشق چه جنسیه ! هیچ کس نمی فهمه عشق رو . دیوونه بازی های آدم رو دوست داره . وقتی عقل پیش دل کم می یاره خدا لذت می بره . خنده خدا دیدنیه خیلی دیدنی . وقتی می بینه بنده هاش دلشون زنده می شه ... دیدنیه خنده خدا . با دنیا عوض نمی شه کرد .

 

خدا عاشقه

قبل از اینکه خلق بشی ، برنامه ریزی کرده که باهات عشق کنه ولی چون ما ادم ها عادت داریم برای حضورمون بجنگیم و همدیگر رو تیکه پاره کنیم ، حضور خدا و اهدافش از عشق نمی دونیم . تا عاشق نشی نمی فهمی خدا عاشقه ... می خوادت ... بی برو برگرد ... خاطرخواهه پرو پا قرصه ...

 

 

ولی وای اگه قهرش بگیره

وای اگه بخواد ناز کنه واسه بندش !

وای اگه بخواد یک روز نخواد بنده اش رو !

وای اگه این لیلی غمش بخواد بشینه توی دل

غمش در نهانخانه دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

پس صبر داشته باش

صبر

صبر

صبر

.

.

.

.

 

 

+ نوشته شده در 87/04/26ساعت 11:7 توسط نخورده مست |


سیر نمی شوم زتو ای مه جان فزای من
جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من

با ستم و جفا خوشم گرچه درون آتشم
چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من

در شکنید کوزه را پاره کنید مشک را
جانب بحر می روم پاک کنید راه من

آب حیات موج زد دوش ز صحن خانه ام
یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من

چند بزارد این دلم وای دلم خراب دل
چند بنالد این لبم پیش خیال شاه من

آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان
ذره به ذره رقص در نعره زنان که های من

خرمن من اگر بشد غم نخورم چه غم خورم
صد چو مرا بس است و بس خرمن نور ماه من

سیر نمی شوم زتو نیست جز این گناه من
سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من

 

http://www.umahal.com/song/20022.htm

 

 

+ نوشته شده در 87/04/24ساعت 9:19 توسط نخورده مست |


دنیای عجیبیه . ما از دنیا عجیب تر . آدم ها عجیبند و من از همه عجیب تر .

سال های سال دنبال خودم بودم . دنبال حقیقت . دنبال راستی . دنبال راز هستی . دنبال زندگی . دنبال خدا . رد پای خدا بین مردم ...

سر سفره همه نشستم . دوستان زیادی پیدا کردم . با خیلی ها هم دم شدم . توی کتاب ها ، فیلم ها دنبال شخصیت های برجسته به نمایش گذاشته می گشتم تا شاید کسی آینه ای بگیره و من خود حقیقیم رو ببینم . یکی بشه آیینه دارم . یکی آیینه رو نگه داره و من ریحانه رو ببینم . تمام قد ... از همه زوایا ... سر فرصت ... با دقت ... با وسواس ... ذره بین بردارم و ببینم من کیم ؟ من کجام ؟ چرا خدا این دختر چشم ابرو مشکی رو که به دنیا اومده بود اونقده زشت بود که همه می گفتند نمی دونیم به کی رفته رو خلق کرد ... دختری که هر چی بزرگتر می شد بیشتر خودش برای خودش معما می شد ... یک دختر عجیب غریب که شبیه هیچ کسی نبود ... این معمای پیچیده که هر چی می گذشته کلاف سردرگم می شد و با دنیای بیرون غریبه تر ...

این دختر سعی کرد خودش رو همین جور که همه می گن و اینه های شکسته و تیکه پارشون رو جلوم نگه می داشتند ، باور کنه . بگه ریحانه همین قدره و بیشتر از این نمی تونه ... برای فرار از مسئولیت بیشتر و درک عمق فاجعه ترفند های مختلفی بزنه و سعی کنه اصول مذهبی تدریس شده رو خیلی خوب ادا کنه که خدای نداشته اش بیشتر بلا نفرسته و خشم نگیره ... خدای نداشته ای که عاشق بشو نبود ... هر کاری کردم منو نخواست ... التماس کردم ... لج کردم ... قهر کردم ... دعوا کردم ... منکرش شدم ... کفر گفتم ... صداش در نمی اومد چون وجود نداشت .

خلاصه جونم براتون بگه ... سر سفره های مختلف نشستن برام شده بود یک تفریح سرگرم کننده . کشف دوستان جدید . انسان های مختلف . خیلی ها بت هستند . اونقدر خودشون رو قبول داشتند که انگار هیچ وقت خطایی نمی کنند . بعدها فهمیدم که آره اگر کاری نکنی ، خطایی هم مرتکب نمی شی . دلم برای اون دوره می سوزه که با انسان های زندگی نکرده پر ادعا طرف می شدم که ادعا می کردند همه چیز رو می دونند و سعی می کردند که موجه جلوه کنند ... چون هیچ کاری نمی کردند . مردهایی رو می دیدم که توی اون سن کم دعا می کردم کاش زن نبودم که مجبور بشم با اینها روبرو بشم ... ولی خب غافل از اینکه بعضی مردها اگر ۸۰ سالشون بشه هنوز از نظر فکری بالغ نشدند و حضورشون آدم رو آزار می ده و انسان توی دوره حضور اونها اصلا رشد نمی کنه و متاسفانه یک عمر حسرت روزهای از دست رفته رو می خوره .

تا اینکه خدا خواست من رو سر عقل بیاره ... دروغ هام رو رو کنه ... دستم رو بشه ... نشون بده که من یک الگوی ساختگی هستم که از دست دیگران تقلب کردم و بالا اومدم ... ریحانه ای که همه می شستند باهاش مشورت می کردند و راهنمایی می خواستند ... خودش تو کار خودش مونده بود . تو خلوت خودش ، خودش رو نمی شناخت . وقتی جلوی آینه می رفت نمی دونست این موجود برای چی خلق شده . آره وقتی آدم کاری نکرده باشه و دستش خالی باشه ، بخواد آب ببنده توی کارهاش و همه چیز رو سر سری بگیره و الکی بالا بره ، یه روزی بالاخره دستش رو می شه . یه روزی بالاخره باید جواب بده .

الان که به گذشته بر می گردم می بینم آینه دار ها مرد هستند . مردهایی که زندگی کردند ، سختی کشیدند ، شکست خوردند ، پیروز شدند ، پیروز کردند ، اشتباه بقیه رو نادیده گرفتند و بزرگوارانه بخشیدند ، زندگی رو با دست های خودشون لمس کردند ، حتی اگر بارها دستشون سوخته ، تاول زده ... مردهایی که چشم هاشون پر از حرفه ، مردهایی که مردی رو در صدای کلفتشون به نمایش نمی زارن ... مردهایی که سر سفرشون همه روزی می گیرند . کسی نمی یاد سر سفرشون که سیر بلند بشه ... مردهایی که حتی اگر قلبشون رو پنهان کنند ، قلب تیکه پاره و شکستشون رو ... خدا اون سرمایه بی قیمت رو پنهان نمی کنه ... سر سفره دلشون آدم ها زندگی می کنند ... آروم می شن ... بارها پدری می کنند برای کوچیک و بزرگ ... مردهایی که دستاشون دنیاشون رو ساخته ... حتی اگر همه ویرونه کرده باشن ساخته هاشون رو ... اونها باز هستند ... وجود دارند ... می سازند ... چون مردند

سر یک سفره نشستم ... فکر کردم دروغ شنیدم ... فکر کردم دروغ دیدم ... بازیچه شدم ... اون سفره ته دنیا بود ... ته ته دنیا ... ته ته دنیا ... دیدن یک آدم ... یک آدم راست که دروغش به صد تا راست بقیه می چربه ... یک آدم که تمام الماس های وعده داده شده توی کوه رو شکسته بود و به الماس نرسیده بود ... یک آدم زندگی کرده که اگر دروغ هم بگه از راست بقیه ارزشش بیشتره ... یک انسان زندگی کرده ... آره دروغ گفت ولی با دروغ اون ، راست من و بقیه اطرافیانم دروغ شد ... یک انسان ... یک مرد

 

به همچین مردی باید گفت ! مرسی که وجود داری . مرسی از حضورت ...

 

 

زندگانی او با شرافت و عناصر وجود او چنان درهم آمیخته شده بود که طبیعت را توان این بود که به تمامی جهان بگوید :

او یک مرد بود . 

 

او یک مرد بود . او را چنین بشناسید . دیگر همانند او را نخواهیم دید .

 

 

 

+ نوشته شده در 87/04/21ساعت 20:52 توسط نخورده مست |


تا من بديدم رويِ تو اي ماه و شمعِ روشنم

هر جا نشينم خرمم هر جا روم در گلشنم

من آفتابِ اَنورم خوش پرده ها را بر درم

من نو بهارم آمدم تا خارها را بركَنم

تو عشقِ زيبايِ مني هم من توام هم تو مني

خشمين تويي راضي تويي هم شادي و هم درد و غم

لطفِ تو سابق مي شود جانِ من عاشق مي شود

بر قهر ، سابق مي شود چون روشنايي بر ظُلَم

گويم سخن را بازكو مردي كَرم ز آغازگو

هين بي ملولي شرح كن من سخت كُند و كودنم

گويد كه آن گوشِ گران بهتر زهوشِ ديگران

صد فضل دارد اين بر آن كانجا هوا اينجا منم

رو رو كه صاحب دولتي جانِ حيات و عشرتي

رضوان و حور و جنتي زيرا گرفتي دامنم

هم كوه و هم عنقا تويي هم عروه الوثقي تويي

هم آب و هم سقا تويي هم باغ و سرو و سوسنم

 

 

+ نوشته شده در 87/04/21ساعت 16:29 توسط نخورده مست |


الهی سینه ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

 

دیروز توی کلاس نقاشی یه اتفاق عجیبی افتاد . البته این ماجرا رو بارها هنگام نقاشی من شاهد بودم . بارها و بارها . کسانی که نقاشی می کنند بدون هیچ دلیلی محیطی یهو برون ریزی می کنند و گلایه می کنند و حرف هایی که شاید اصلاااااااا به کسی نزدند رو یهو می ریزند بیرون . که متاسفاااااااااااانه توی ایران رسم هست که ما عادت به نصیحت داریم . طرف داره اتیش می گیره و ما یک روز نمی تونیم جاش باشیم و میگیم : تو باید شرایط رو عوض کنی ! مثبت نگاه کن ! دیدت رو عوض کن ! کاش یکی داد بزنه اون لحظه که این داره برون ریزی می کنه ! فقط سکوت لطفا و با گوش دل باید گوش کرد و توی چشم های اون طرف نگاه کرد . بارها توی کلاس نقاشی شاهد این ماجرا بودم . بارها ... . دیروزم یک دوست عزیز ما رو لایق دونست و از پدری گفت که هیچ وقت بهش محبت نکرده و هیچ وقت نمی تونه دوستش داشته باشه چون حتی یک بسته شکلاتی رو که از خارج آورده رو از بچش دریغ می کنه ...

 

مردم حرف های تو را فراموش خواهند کرد

ولی احساسی را که در آنها زنده کردی و به وجود آوردی هرگز فراموش نمی کنند .

 

 

دیشب جمله بالا رو یکی از دوستان توی یاهو مسنجر فرستاده بود . وقتی بازش کردم ، یاد قانونی افتادم که اکثر مواقع کارساز هست :

بعضی جملات و گفته ها زمانی به تو می رسه که دقیقا در همون شرایط هستی و زمانی که آدم تعبیری از شرایط موجودش نداره ، یک عبارت همه چیز رو راحت برات تشریح می کنه .

 

دیشب یکی از بهترین شب های زندگیم بود . یکی از فراموش نشدنی ترین شب ها ... . هر چی بزرگتر می شم ، بیشتر بر این باورم که اصلا میزان کمیت ارتباط بین آدم ها ملاک نیست . کیفیت ارتباط بسته به دل های آدم هاست که در اثر مرور زمان دل هایی دقیقا مشابه خودشون رو پیدا می کنند و لازم به ذکره که دل اونقده لجبازه و اونقده پافشاری داره که می ره عین خودش رو پیدا می کنه و اصلا خسته نمی شه . گاهی فکر می کنم من بارها خسته شدم ولی دلم اصلا خسته نشد ! له شد ! تیکه تیکه شد ولی خسته نشد .

 

جدیدا یه دستبند خریدم که بهش شکل های مختلف آویزونه . چون خیلی دوستش دارم هر کدوم از شکل هاش رو برای خودم یک تعبیر کردم . یکی از اونها یک قلبه که روش پر از خط هست . همیشه می گم ریحان این قلب تو هست . پر از خط انگار هر کسی رد شده یه یادگاری نوشته و رفته ولی تازه دلت شده دل .

 

دل دربه داغونم خسته نباشی ! دل پاره پاره من .

 

+ نوشته شده در 87/04/21ساعت 9:30 توسط نخورده مست |


قرآن غنایی است که پس از آن فقری نیست

 و غنایی جز آن نیست .

 

حضرت محمد - ص -

 

 

+ نوشته شده در 87/04/20ساعت 8:55 توسط نخورده مست |


صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

 

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زآن پیشتر که عالم فانی شود خراب

 

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشیدِ مِی ز مشرق ساغر طلوع کرد

 

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گِلِ ما کوزه‌ها کند

 

زنهار کاسهٔ سر ما پر شراب کن

کار صواب باده‌پرستی است حافظا

 

برخیز و عزمِ جزم به کار صواب کن

 

 

 

+ نوشته شده در 87/04/20ساعت 8:38 توسط نخورده مست |


و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه از كوه ها و درختان و آنچه [ از دار بست هايى ] كه [ مردم ] بر مي  افرازند ، براى خود خانه هايى برگير . « 68»

آن گاه از همه محصولات و ميوه ها بخور ، پس در راه هاى پروردگارت كه براى تو هموار شده [ به سوى كندو ] برو ; از شكم آنها [ شهدى ] نوشيدنى با رنگ هاى گوناگون بيرون مي  آيد كه در آن درمانى براى مردم است . قطعاً در اين [ حقيقت ] نشانه اى [ بر قدرت ، لطف و رحمت خدا ] ست براى مردمي كه مي  انديشند . « 69»

 

 

+ نوشته شده در 87/04/19ساعت 13:16 توسط نخورده مست |


ناگـهان پرده برانداختـه‌ای یعنی چـه
مسـت از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه
زلـف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه
شاه خوبانی و مـنـظور گدایان شده‌ای
قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعـنی چـه

نـه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداختـه‌ای یعـنی چـه
سخنـت رمز دهان گفت و کمر سر میان
و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعـنی چـه
هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقـبـت با همه کج باخته‌ای یعنی چه
حافـظا در دل تنـگـت چو فرود آمد یار
خانـه از غیر نپرداخته‌ای یعـنی چـه

 

راست می گی . خانه از غیر نپرداخته ام ! قدر این مرتبه نشناخته ام ! راست می گی

تو راست می گی حافظ

 

+ نوشته شده در 87/04/18ساعت 13:15 توسط نخورده مست |


توجه             توجه

 

تور 10 روزه جهت شرکت در کارگاه آموزشی پرورش شهود زنانه - دوره سوپر پیشرفته -

 

مبانی کارگاه :

- تعبیر جدیدی از هوس (Temptation) و چگونگی استفاده از آن جهت شیرجه زدن در دریای حقیقت

- توجیه حق انتخاب برای زنان و رد فرضیه جنس دوم

- راه های پرورش شهود

- تعلیم تدابیر زیرکانه زنانه

- توضیح مراحل جهانی کردن غلامی به نام یوسف و اختصاص 111 آیه از کتاب قرآن مجید به شاهکار خلق شده

و در آخر رقص بدون هوس !!!!!

 

 

مدرس : بانوی مصری خانم زلیخا

مکان : مصر باستان

شرایط لازم : داشتن چشم دل - پذیرش گوسفند نبودن - دارا بودن جگر زلیخا

شهریه : پایبندی صد در صد به اصول تدریس شده

* داشتن جزوه درس مربوطه - کتاب قرآن - الزامی است .

 

مشاور حقوقی و نماینده رسمی بانو در ایران

شاگرد مکتب زلیخا

 

 

کی پایه بود اگر لایق بودیم هم دوره ایشون بودیم ؟

شاگردیشو می کردم !...

 

+ نوشته شده در 87/04/17ساعت 8:28 توسط نخورده مست |


خدا درد دارم

درد دارم

دارم

.

.

.

.

چرا من خدا ؟ بعد از ۲ سال نگفتی چرا ! چرا من ؟

چرا من ! دردم کم بود ؟ تا نیازهای روحم ؟ یا خستگی هام ؟ فرق من با بقیه چیه ؟

اینهمه توهین ! سکوتت واسه چیه خدا ؟ سکوتت واسه چیه ؟

گفتی از حق بنده هات نمی گذری ! اگر من بندتم پس چرا هیچی نمی گی ! تا الانش به خاطر تو صبر کردم !

فقط به خاطر قولی که بهت دادم وگرنه اینهمه توهین ! وانمود کردن به اینکه تو نیستی ! وجود نداری !

شدم الاچیق واسه فرق خستگی ! شارژ شدن ! افزایش اعتماد به نفس و جبران کمبودهای ایجاد شده نفرات قبلی ! بعد یکی دیگه کیفشو ببره .

دلم درد می کنه خدا . من کی به عشق بنازم ؟ بگم فلانی عاشقمه ! کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من کی اصلا به یک چیزی نبازم ؟!!!!!!!! یه چیزی باشه بهش بنازم !! ببالم که دارم ! ماه رمضون سی ساله من کی تموم می شه ؟

خدا نگفتی اینهمه سخته ! نگفتی ! خدا ! نگفتی باید چرچیل باشم ! نگفتی باید دروغ بگم ! نگفتی باید پنهان کنم . گفتی بعضی ها زن نیستند ! ولی نگفتی اینهمه خانمانسوزند ! نگفتی من باید تیکه تیکه شم چون یکی می خواد به خودش اثبات کنه که هیچ مشکلی نداره ! که برنده است . که همیشه برده ! بسه خدا ! بسه ! خدا گفتی دل بندم بگیره من براش تدبیر می کنم ! پس دل من گرفته تدبیرات کجان ؟ اگر قرآنت نبود سر به بیابووووووووووووون می ذاشتم . تاوان انتخاب اشتباه یکی دیگرو من باید پس بدم ! تاوان کم کاری های یکی دیگه رو .

خدا دلم ازت گرفته

 

+ نوشته شده در 87/04/16ساعت 8:35 توسط نخورده مست |


ای غایب از نظر که شدی همنشین دل

می گویمت دعا و ثنا می فرستمت

 

در روی خود تفرج صنع خدای کن

کآیینه ای خدای نما می فرستمت

 

حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست

بشتاب هان که اسب و قبا می فرستمت

 

+ نوشته شده در 87/04/15ساعت 19:18 توسط نخورده مست |


 

مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ «19»

بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ «20»

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ «21»

يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ «22»

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ «23»

 

دو درياى [ شيرين و شور ] را روان ساخت در حالى كه همواره باهم تلاقى و برخورد دارند ; « 19»

[ ولى ] ميان آن دو حايلى است كه به هم تجاوز نمي كنند [ درنتيجه با هم مخلوط نمي شوند ! ] « 20»

پس كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟ « 21»

از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان بيرون مي آيد . « 22»

پس كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟ « 23»

 

 

+ نوشته شده در 87/04/14ساعت 10:42 توسط نخورده مست |


از وقتی قرآن می خونم ، یه سوالی توی ذهن من هست که بی جواب مونده .

چرا ما اصلا از حضرت یوسف و حضرت زلیخا چیزی نمی گیم ؟

چرا ما داستان های حضرت موسی رو که به کراااااات در قران نوشته و بارها تکرار شده ! مرور نمی کنیم ؟

چرا کسی در وصف حضرت یعقوب چیزی نگفت ؟

چرا کسی در مقام حضرت خضر که علمش از حضرت موسی بیشتر بود تعریفی نکرد ؟

مگه می شه قرآن خوند و داستان های شاهکار حضرت موسی را ندید ! بهش توجه نکرد ؟

 

داستان جدا شدن حضرت موسی از قومش و رفتن به سمت نوری که می دیدند ، در ابتدای سوره طاها به طور مفصل بیان شده . خدا فرمودند موسی حتی نعلینت رو ! یعنی همه علاقه غیر از من رو از خودت دور کن تا بتونی معجزه کنی . و ماجرای نمایش زیبای موسی و ساحران در برابر فرعون که می شه گفت زیباترین نمایشنامه هست که به دست بشر نوشته نشده ! داستانی که مغز متفکر جهان شکلش داده .  - ان همه شعبده ها عقل که می کرد اینجا ، ساحری پیش عصا و ید بیضا می کرد -

داستان حضرت حضر و حضرت موسی که از عارفانه ترین و زیبااااااااا ترین داستان ها هست که داستانی هست بیانگر این ایه از سوره حضرت یوسف : فوق هر دانشمندی دانشمندتری هست . که اگر اشتباه نکنم این داستان در اواسط سوره کهف هست .

داستان حضرت موسی که برای داماد حضر شعیب شدن ، ۱۰ سال شبانی می کنند . - عشق تپه ای است که من بر ان شبانی می کنم . شب انی می شوم که او می خواهد و روز آنی که خودم . و در عجبم که هر چه هستم همه اوست . - شبان وادى ایمن گهى رسد به مراد ، که چند سال به جان خدمت شعیب کند -

اینها همش عشقه .

داستان یوسف و زلیخااااااااااااااااااااااااااا که می شه باهاش عاشق قرآن شد . می شه فهمید که عشق ممنوع نیست وقتی خدای قرآن این داستان زیبا رو شکل داد و احسن القصص نامیده ! که واقعا با این نام حق مطلب ادا شده . و من عاشق ایات سوره یوسف هستم : و گروهى از زنان در شهر شايع كردند كه همسر عزيز[ مصر ]در حالى كه عشق آن نوجوان در درون قلبش نفوذ كرده از او درخواست كام جويى مي كند ; يقيناً ما او را در گمراهى آشكارى مي بينيم . « 30» پس هنگامي كه بانوى كاخ گفتارِ مكرآميز آنان را شنيد [ براى آنكه به آنان ثابت كند كه در اين رابطه ، سخنى نابجا دارند ] به مهمانى دعوتشان كرد ، و براى آنان تكيه گاه آماده نمود و به هر يك از آنان [ براى خوردن ميوه ] كاردى داد و به يوسف گفت : به مي لس آنان در آى . هنگامي كه او را ديدند به حقيقت در نظرشان بزرگ [ و بسيار زيبا ] يافتند و [ از شدت شگفتى و حيرت به جاى ميوه ] دست هايشان را بريدند و گفتند : حاشا كه اين بشر باشد ! او جز فرشته اى بزرگوار نيست . « 31» بانوى كاخ گفت : اين همان كسى است كه مرا درباره عشق او سرزنش كرديد . به راستى من از او خواستار كام جويى شدم ، ولى او در برابر خواست من به شدت خوددارى كرد ، و اگر فرمانم را اجرا نكند يقيناً خوار و حقير به زندان خواهد رفت . « 32» - یعنی اوج تدبیر زنانه -

 

سوره مبارکه الرحمن که نامش عروس قرآن هست . بهشت حقیقی توش به زیبایی تفسیر شده : ایات ۱۱ تا ۲۶ .

هر کتابی که می خونیم که شاهکار بشر هست و نهایت به نمایش در اومدن توانایی های مغز و تدبیر یک انسان به حساب می یاد ! در برابر قرآن هیچه !


این کتابی که همیشه حرف جدیدی داره ! کتابی که تذکراتش برای خداپرستی و دوری از بت پرستی بارها و بارها و بارها بیان شده و بارها امر شده که یا محمد دین تو دین موسی و ابراهیم و عیسی است . خدا پرستی . که به اشتباه ما بت رو همون سنگ بزرگ شکل گرفته می دونیم که در سالیان سال ذهن بشر رو به خدا بودنش منحرف کرده بوده در حالی که در زمانه ما کم بت نداریم ! ما برای دیگران زندگی می کنیم ، برای دیگران بزرگ می شیم ، بر اساس خواست دیگران تولید اندیشه می کنیم ، برای دیگران اهدافمون رو شکل می دیم . زن مرد رو می پرسته و بالعکس و اسمش رو عشق می زاریم ، بزرگ های فامیل رو می پرستیم ! چون اونها باید تعیین کنند ما کی مزدوج بشیم ! بچه دار بشیم و احتمالا کی بمیریم . ما جلوی حق رو می گیریم چون روشن فکر شدیم و می خوایم از خطاهای غیر قابل دیگران بگذریم و بزرگواری کنیم . ما ... بت پرستیم . همگیمون . داستان حضرت ابراهیم رو بارها می خونیم ولی ما برای بت هامون جون می دیم .

کاش کسی بود برام قرآن رو بخونه ! یک بار یک ایه اش رو خودش درست زندگی کرده باشه و فکر نکنه اینها همه برای حضرت محمد بیان شده و ما فقط باید مثل بلدوزر ایه ها رو مرور کنیم ! چرا ؟ چون می خوایم توی ماه رمضون ختم قرآن کنیم و به بهشت بریم و زمین های پیش خریداری شده رو تحویل بگیریم .

خدای عاشق . خدای رام کننده . خدای زیبایی ها . خدای خوبم . خدای مهربونم . خدای سرشار از عشقم . خدای خالق قرآنم . خدای حضرت حافظ . خدای سهراب . خدای حضرت مولانا . خدای شعر . خدای کتاب . خدای روشن فکر . خدای متفکر . خدای اشرف مخلوقات . خدای خالق زن . خدای تربیت کننده زن . خدای ناظر زندگی مردان . خدای عشق . خدای موسی . خدای حضرت زلیخا و حضرت یوسف . خدای خوبم . خدای مهربونم . خدای عزیز . خدای دوست داشتنی . خدای نویسنده ماهر و زبردست که همه نوشته ها پیش نوشته اش هیچ می شن . خدای لسان الغیب . خدای استاد فن بیان . خدای عزیز . خدای خودمممممممممممممممم . خدایی که من بنده رو می خواد و وجود بنده های دیگه و عشق به اونها ، حسادت من رو بر انگیخته نمی کنه .

کاش کاش کاش حتی یک بار یک ایه از قرآن رو به دور از هوس مزه مزه می کردیم .

کاش بهشتی در کار نبود که ما از قران کاممون رو می گرفتیم و کام نگرفته از این دنیا نمی رفتیم .

کاش جامون رو بندازن ته موتور خونه جهنم ولی یک پیمانه شراب از این خمره شراب ناب به ما بدن ، البته که بعدش چند بیت حافظ هم بشه مزه شرابش دیگه چه شود !!!!!!!

 

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد.

سال های سال مذهبی بودم بی انکه خدایی داشته باشم - سهراب سپهری

 

من مست و تو دیوانه

ما را که برد خانه

صد بار ترا گفتم

کم خور دو سه پیمانه

در دهر یکی کسی را

هشیار نمی بینم

هر یک بتر از دیگر

شوریده و دیوانه

  

+ نوشته شده در 87/04/13ساعت 10:29 توسط نخورده مست |


http://www.domahal.com/song/15096.htm

 

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرونست
طلب از گم شدگان لب دریا می کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر ان اینه صد گونه تماشا می کرد

ان همه شعبده ها عقل که می کرد انجا
ساحری پیش عصا و ید بیضا می کرد

گفت ان یار کزو گشت سردار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد


انکه چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت
ورق خاطر از این نکته معشا می کرد


فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد


گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت ان روز که این گنبد مینا می کرد


گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد

 

 485

 

 

+ نوشته شده در 87/04/13ساعت 9:50 توسط نخورده مست |


روز بدون تو صرفا یه روزه ، یعنی خشک و جدی .

شب بدون تو شبه ، یعنی بخواب که فردا باید دوباره کار کنی .

نه نه !

روزم رنگیه ! به عشق شب !

شب پر از ستارست . ستاره های طلایی ، نقره ای ، سربی . پر از رنگین کمونه ! رنگاش از لبخندهای قشنگت شکل گرفته . رنگین کمونم عین من رنگ می گیره وقتی می خندی .

ماه ، این یکه تاز شب . وقتی ارومی بیشتر نور می ده .

گنجیشکا صبح صداشون واضح تره . انگار شب تخم شربتی خودند گلوشون نرم شده وقتی می بینند که تو وجود داری .

به خاطر خودم نمی گم . دنیا به حضورت نیاز داره . هر جا هستی قول بده ، قول بده دلت شاد باشه وگرنه رنگین کمون سیاه سفید ! ماه کم نور ! ستاره های بی رنگ ! گنجیشکای خروسک گرفته ...

دیدی خندت خیلی کاربرد داره ! ... پس آروم بخند و باش ... آروم آروم آروم ...

هر جا هستی خدا نگهدارت باشه

 

+ نوشته شده در 87/04/12ساعت 8:19 توسط نخورده مست |


حدیث قدسی : پروردگار فرمود : موسی من سوالی از تو دارم : اگر كسی عاشق باشد آیا دوست دارد با معشوق در خلوت درد دل كند، آیا آرزویش این نیست كه در خلوت با معشوقش معاشقه كند .

موسی گفت : رسم عشق اینه، عاشق دلش می خواهد كنار معشوق باشد .

خدا فرمود : به بنده هایم بگو ، من هر شب منتظرتونم ، پا شید با من حرف بزنید ، تا صبح به ملائكه می گویم در رحمت را باز كنید ، هر كس پا شه با من حرف بزنه تا دستاش پایین نیومده دستاش را پر كنید ، آیا شما خواب را بیشتر از خدا دوست دارید؟ گاهی نیمه شب صدایت می زنم چون صدایت را دوست دارم و می خواهم با من حرف بزنی. بلند می شوی، خودم به دلت می اندازم پاشو با خدا راز و نیاز كن اما باز مجددا می خوابی . ای بنده من عاشقتم ، اما تو عاشق من نشدی ؟؟!!!!!

 

 

+ نوشته شده در 87/04/11ساعت 10:25 توسط نخورده مست |


کار من از یک پک دو پک گذشته

ساقی خرابم بکن

برس به داد این دل شکسته

غرق شرابم بکن

ساقی فداتم امشب

برس به دادم امشب



تا خدا دویدم . تا دور دور . ضجه زدم ندیدم . برگشتم . خدا در قلبم بود . قلبی که نداشتم و خدا قرضم داد . به خدا خندیدم . گل ها شکفتند ...


می نویسم گاهی . گاهی از دل برامده ها را کپی می کنم . می خندم . می گریم . زندگی را بو می کشم .


غنی ترین گنج هر کسی قلب اوست . قلبی که عاشق می شود و عاشق می کند . خدا می خندد وقتی قلبی برای زندگی تلاش می کند و دوام می آورد .

با مدعی مگویید
اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بماند
در درد خودپرستی


خدايا کاري کن اين دستي که اين شبا جلو در خونت دراز کردم جلو هيچکي ديگه دراز نکنم .


نداری جرات فریاد...
خودت را در قفس گم کن
دلیلش را کسی پرسید...
بگو مشتاق تنهائی




آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید

تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385


Links

فرشتگان کوچک در آتش
قرآن مجید ترجمه استاد حسین انصاریان
وب لاگ گیلدا
سرو خمیده
گیلدا
مهرگان
بهانه هایی برای بودن
مست هشیار
کد اهنگ برای وبلاگ
فریاد سکوت
اینقدر دوستت دارم که نگو
خدا یار من است
سوداگران عشق
امید سرنوشتم
دیوونه نگاهت
زندگی بهتر
ساعت برای وب لاگ
جیرجیرک خوش صدا
مراقبه های اوشو - خیلی زیباست
نامه های حوا
دست نوشته های یک جادوگر - یک وب لاگ زیباست
دیوان شمس
4 اثر از فلورانس اسکاولشین
از شما چه پنهان ...
عرفان نظر آهاری
تفال به دیوان حافظ
جستجوی پیشرفته قرآن
اشعار فروغ فرخزاد
فال حافظ
باشگاه اندیشه
قران با صوت عبدالباسط --- محشره :*
ادبی
کد اهنگ می میرم برات
البوم محسن نامجو
امشب شب مهتابه - متن کامل
عزیز بشینه کنارم
دعای جوشن کبیر
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin